تبليغاتX
:: یک خراسانی ::

در مقایسه با شور و شوق قبل از انتخابات با دلمردگی اکنون جامعه و بی تفاوتی و دل نگرانی و تشویش، دیگر دل و دماغی برای سرک کشیده در دنیای مجازی و مرور اخبار مختلف و اغلب ناامیدکننده و حرص درار ندارم...
بعد از اتفاقات انتخابات و بیکاری  یکماه و چند هفته ای در شرکت جدیدی مشغول به کار شدم و کلا خودم را بی خیال سیاست و حوالی ان شدنم چون دیگر سود نمی بینم جز حرص و جنگ اعصاب و فحش و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان ....
کار جدید؛ محیط جدید؛ آدماهای جدید...وقتی اولین فیش حقوقی اولین ماهم را با آخرین فیش حقوقی شرکت قبلی مقایسه میکنم... به این نتیجه مثبت رسیدم که شرکت قبلی مصداق بارز که بگویم تحفه ای! بیش نبوده...صدوبیست کیلومتر رفت و امد به محل کار پایین ترین حقوق ممکن و کار مزخرف و پراسترس مدیریت پروژه! دست اخر هم از سرو ته آن دو صنار شاهی  آن میزدند و چندرقاز کف دستت با هزار و یک منت می دانند تازه همین موقعیت کاری هم با هزار و یک بدبختی بدست آوردم... که دو سه هفته مفت بیگاری و حمالی بدون هیچ حقوق و بیمه و اولین قرارداد سه ماه کارگری بدون احتساب اضافه کاری و مزایای حداقل کارگری برای یک لیسانس مهندسی برق سه سال سابقه! انهم از یک شرکتی با دک و پوزی که پروژه میلیاری دارد و اینهه اجهاف و ظلم در حق کارگر...که سود و استفاده به جیب جمع مافیایی اعضای هیئت مدیره و سهام دارانش برود، از ازشان نگذرد.
باید قبول کنیم که با بحران بیکاری دست اینچنین آدمکهای کفتارصفتی برای چاپیدن باز شده! باید به سازشان برقصی و بسازی و بسوزی! و همین چس مثقالی را هم که میدهند باید حلوا حلوا کرد!

هرچند در این شهر خرابشده اگر ماه ها و سال بگردی عمرا اگر شرایط ایده آل کاری گیرت بیاید اما باید جایی باشد که حداقل ها بشود در آن جستجو کرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:16  توسط یک خراسانی  | 



آزادی میخوانمت! آزادی التماست میکنم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 22:40  توسط یک خراسانی  | 

زكجا آمده‌‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به كجا مي‌روم آخر،ننمايي وطنم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:54  توسط یک خراسانی  | 

جمعه گذشته سفری یک روز داشته ایم به روستای زادگاهم در سرولایت نیشابور ...طی روزهای آتی مطالب و عکسهای در زمینه قرار خواهم داد.

سرولایت-نیشابود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:21  توسط یک خراسانی  | 

مقدمه: از 25اسفند زندگی مشترک آغاز کردیم...
لیست خرید: سبزی خوردن، خیارشور، گوجه فرنگی،سیب زمینی و ...
محل خرید: میدان "چه کنم مشهد" میدان بی سروته و غاراش میش مشهد؛ میدان شهدا!
وسیله نقلیه: دوچرخه کوهستان اخوی ته تغاری سرباز!



سبد خرید: جعبه پلاستیکی میوه های پوکیده تنظیم بازار عید!(بستمش به عقب همین دوچرخه فوق الذکر)
وقت خرید: بازگشت از محل کار؛ 5و نیم تا هشت و نیم شب
دیگر: خرید میدان شهدا برگشتم ساعت حول و حوش هشت خورده ای ....وای ! نانوایی غلغله...شاطر: نان نداریم ته صفی ها واینستن(به مشهدی)
دیگر: ساعت نزدیک 9 شب: یک پلاسیتک تو جیب بقل کتم هست...ش یک مچاله کوپن اعلام و نااعلام!
روغن و شکر کوپنی اعلام شده: روغن به شماره 533، هفتصدوپنجاه گرم به قیمت 450تومن و شکر به شماه 521 یک بسته به قیمت300تومن!
آخر: بازگشت به خانه...ساعت 10شب...غذا:کوکوسبزی.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 12:44  توسط یک خراسانی  | 

سلام و سال نو مبارک و با آروزی سلامتی و صحت و موفقیت روز افزون برای وبلاگنویسان عزیز.
امیدوارم سالی وبلاگی پرباری داشته باشید و همچنین خودم که بیشتر و بهتر و مفیدتر وبلاگم را بروزرسانی کنم.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 13:49  توسط یک خراسانی  | 

بعد از فراغت از کار روزمره، چند ساعتي رو مجال ميشه كه وقتمو مفيد پر كنم.
اول از همه مهمتر كه واسه آينده شغلي‏ام هم مهمه و مفيد؛ يادگيري زبان تا حد مكالمه...وقتي مي‏بينم چند تا از همكاران به راحتي انگليسي صحبت مي‏‏كنم، من به طرز حرص‏آلود و حسرت‏آوري دنبال يادگيري هستم...ابتدا واسه يادگيري لغات؛ نرم افزار نارسيس(ورژن5) رو نصب كردم كه با تكنيك يادگيري لايتنر و با تكرار روزانه كلمات رو به حافظه دايم منتقل ميكنه...دوم اينكه؛ پيگير يك مرجع خوب واسه يادگيري مكالمه بودم، كه پس 4 سي دي صوتي يادگيري زبان نصرت و به توصيه دوستم، مجموعه يادگيري ويدويي: ها دو يو دو(how do you do) به هر جون كندني بود تهيه كردم كه با توجه به اينكه يك مجموعه قديمي هست ولي باز هم با پرس و جويي كردم ميتونه مورد خوبي واسه يادگيري و تقويت مكالمه باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:40  توسط یک خراسانی  | 

ایده های بزرگی  و شاید کوچک (!) تو مخمه!! داره مور مور میکنه!
شاید یه جور نیاز باعث بشه آدم کارش به یه جاهای دیگه ربط پیدا کنه!
از ۵ صبح بیدار میشم تا ۵ بعدازظهر سرکارم و از ۵ تا ۹ شب درگیر کلاس اتوران و ساخت سی دی تبلیغاتی و تجاری سازی و اگه بشه ادامه داد طراحی سایت...
حسابی خودم درگیر کردم با این حقوق پایین قراردادی به فکر یک شغل دوم افتادم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:6  توسط یک خراسانی  | 

امشب شب فوق‏العاده سردي رو پشت سر گذشتم. بعد از اتمام ساعت كاري، با همكارم سري به مجتمع كامپيوتر تك زديم و بعد به خونه اومديم...طي روز هم هواي سرد و مه‏لودي بود خصوصا منطقه خارج از شهر كه شركت در اون قرار داره...اولين روز و شب سرد، روز تولد امام رضا بود. البته ديشب كه رفتيم حرم به نسبت هواي بهتري بود...ازدهام جمعيت هم اينوهو شب سال تحويل! اومد و شد واقعا مشكل ..كه كلي از مسير حرم تا خونه رو پياده گز كردم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 20:16  توسط یک خراسانی  | 

خلیج فارس می خواهی / چنین گستاخ می گویی / تو خوزستان همی خواهی / بدان این را/ میان آب های نیلگونش غرق می گردی / اگر روزی خدا خواهد / اگر روزی امام امت ما چنین گوید / روید و خاک آنجا بر سر آن بی همه چیزان فرو ریزید / به پیشت بازمی گردم / برایت من حدیث مرگ می خوانم و تخم مرگ افشانم / خلیج فارس می خواهی/ چنین گستاخ می گویی.

برگرفته از ویژه برنامه دفاع مقدس.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:17  توسط یک خراسانی  |