الهي به اميد تو!

سخن امروز؛ مغز آدم بيكار، كارگاه شيطان است. ضرب المثل انگليسي

امروز برنامه داشتم كه به شركتي در 30 كيلومتري جاده قوچان و بعد از آن به شركتي در 40 كيلومتري جاده فريمان، براي دو مورد استخدام بروم، كه فقط مورد اول ميسر شد؛ شركت ر ت خ.

شركت ريخته‌گري قطعات ميكانيكي، همانطور كه فكر مي‌كردم در سوله‌هاي دودآلود و با دستگاه‌هايي كاملا پرسروصدا بود همراه با بوي روغن و سوخته پليسه!

هرچند براي من اين طور محيطي كاملا آشنا بود؛ سال 83 و زماني كه با مدرك كارداني در يك شركت مهندسي مشغول بودم، بيشتر فعاليت‌ام در شركت ا.. ‌ت.. بود، كه در همچين سوله‌اي و با همين حال و فضا بود، كه تاثيرات منفي پوستي و مويي برايم داشت... ولي با اين حال درگير شدن با دستگاه هاي پرس و نورد و ...برايم هيجان انگيز و البته پر خطر بود!

من البته امروز با يك ذهنيت كاملا مثبت قدم به اين شركت به ظاهر فني خشن، گذاشتم و گفتم كار است ديگر، عار كه نيست جانم...بلاخره بايد از يه جايي شروع كرد...

بعد انتظاري يكساعته به اتاق كارگزيني اين شركت راهنمايي شدم و با مسئول كارگزيني صحبت‌هاي اوليه صورت گرفت...حقوق پيشنهادي‌ام “قانونكار+200000تومان“ بود و گفتم اينم به جهت سابقه كاري و دوري و محيط كار اينجا هستش...

آقاي كارگزين گفت: ما به شما بيشتر از حقوق قانون كار نميدهيم و اينم بصورت سه ماه آزمايشي...كه البته زير يك ماه كه اگر هم 29 روز شود بخواهي بروي حقوقي تعلق نميگرد! و (تازه بدتر از همه اينها) بيمه هم نمي شوي...اين مورد آخر بيشتر به يك بد و بيراه شبيه بود! چطور ميشود با محيط كاري كه هيچ آشنايي با آن نداري و هر لحظه امكان وقوع يك اتفاق ناگوار است....

من كه هاج و واج و گيج مانده بودم!!! و فقط اين جملات را از زبان كارگزين مي شنيدم: هر جا بروي در شركتهاي خصوصي آسمان به همين رنگ است!