رسم زمونه!
الهي به اميد تو!
سخن امروز؛ زندگي دو نيمه است : نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم در حسرت نيمه اول.اسپنسر جانسون
روز نوشت؛ امروز پس كلي كلنجار رفتن با خودم، مدارك استخدام دولتي شركت ف... با وجود حداقل اميد! و اينكه اينجور استخداميها كه با چندين برابر هزينه ثبتنام كه از داوطلب اخذ ميشه، قضيه كاملا ....
ببينم؛ مگه هزينه 4 برگ كاغذ و 4تا مراقب واسه 4هزارنفر 6 تا ده هزارتومان ميشه؟ مگه اونا اعلام نياز نيرو دارند، بايد داوطلب بخت برگشته هزينه جذب و نيرو و استخدامشون رو بده؟
تازه به اضافه هزينه حواله وايزي به حساب جاري در تهران و هزينه پست پيشتاز!
حالا اين استخدامي هم اگه به اميد خدا ميسر شد و در مراحل مختلف به سلامت گذشتيم، ميمونه محل كاري كه اكثرا تو بيابون و شهرستانهاي دور افتاده است!
جداي از اين حرفها، ميمونه ميزان دواطلبان نسبت به پذيرش، كه معمولا تا چند ده هزار نفر ميرسه!!!
و باز مواد امتحان كتبي كه معمولا سوالات بي ربط با رشته تخصصي و وسوالات سركاري روانشناسي و مخ زني است!
البته اين تجربيات من در چندسال پيش هست كه مدرك كارداني، در اين آزمونهاي دولتي شركت ميكردم، كه حالا اين وضع با مدرك ليسانس حادتر هم ميشه!
فقط ميخوام بگم به چي ديگه ميشه دل خوش بود؟!
اين هم ديگه رسم زمونه است كه بايد سوخت و ساخت و نازشان را كشيد!
و ميگم: بدجوري،رسما به دست خودمون سركاريم!!!!