ديگر فصل ناليدن نيست!
الهی به امید تو!
هرگز تاريكي را لعن و نفرين نكنيد، بلكه سعي كنيد شمعي روشن كنيد تا قسمت كوچكي از آن را روشن كرده باشيد.كنفسيوس
ديگر آنقدر انرژي ندارم كه بخواهم در موقعيت حساس...حرص و جوش بي اثر و بي حاصل بكنم و بايد و لازمه كه از شرايط مرده كنوني بهترين استفاده رو ببرم. در بدترين حالت هم بايد به دنبال كورسوي اميد و روشنايي بود!اينقدرها عمر ما آدمها بيارزش نيست كه بخواهيم بيخود و بيجهت در خود بلوليم و بناليم و كاري از پيش نبريم؛ چون فردا روز كه گرد پيري بر رخصارمان گذشت، نميخواهم حسرت روزهاي طلايي اكنون جواني را بخورم! و دراين حرفي نيست كه جواني بزرگترن سرمايه عمر است.
من لالاييها رو ميگم كه خوابم ببرد!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 10:16 توسط یک خراسانی
|