من؛ مرد دقیقه نود!!
الهی به امید تو!
كار امروز را به فردا موكول كردن شرط خردمندي نيست، شايد هرگز خورشيد فردا را نبيني... ويليام كنگرو
ياد شبهاي امتحان واقعا بخير! واقعا اين دو ترم آخر تحصيلي(سال86) شبهاي خاطرهانگيزي و انصافا پرباري را سپري كردم؛ شبهاي پرتنش و پراسترسي كه با همه تلخیها و سختيهايش در ديار كويري غربت بسر آمد كه حال بعد از چند ماه ميگويم: براستي چه روزهاي شيريني بودند! نميدانم كي اين خصلت غلط من اصلاح ميشود؛ كه من چرا مرد دقيقه نود هستم!!؟ چرا به مثال آن داستان لاكپشت و خرگوش در مسابقه دو، از ابتدا تا طول مسير را در خواب غفلتم، و درست در ثانيههاي پاياني به خود ميآيم!
الان كه فكراش را ميكنم كل دوران تحصيليام از دوره ابتدايي و راهنمايي گرفته تا هنرستان و كارداني و كارشناسي دانشگاه به همين منوال بوده كه در انتهاييترين لحظات نتايج كل كار را ميگرفتم!!بهترين و موفقترين ترم تحصيلي دوره كارداني و كارشناسيام همانا ترمهاي آخر بوده با 23 و 24 واحد اخذ شده و بهترين شرايط معدل نسبت به ترمهاي ابتدايي و مياني...!
البته ميدانم اين روال راست و درستي در زندگي نيست و بايد طبق سخن فوق، طرحي نو دراندازيم تا هيچ وقت دير نشود!
اينها همه مقدمه بود تا بگویم؛ برخلاف آن شب و روزهاي امتحان كه كتابها و جزوها را ميريختم روی زمين و با تمام قوا رويشان ولو مي شدم! و كلي با درس خواندن حال ميكردم! حالا بايد براي آمادگي يك استخدامي بصورت مجازي و صفرويك، خودم را براي آزمون آماده كنم، تعداد دويست صفحه فايل pdf، كه بايد مثل يك آدم معتاد اينترنتي به صفحه مانيتور زل بزم! و يادداشت بردارم.